تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

327

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

دجله آن بنا را كه او بر آن نشسته بود بركند و خسرو را ، كه نزديك به مرگ بود ، از زير آن به درآوردند . پس خسرو كاهنان و جادوگران و ستاره‌شمران خود را بازخواند و نزديك به صد تن از ايشان بكشت و چنين گفت : « من شما را فربه گرداندم و از ديگران به خود نزديك‌تر كردم و روزى دادم ؛ امّا شما با من بازى همىكنيد . » ايشان گفتند : « اى پادشاه ، ما خطا كرديم همچنان كه ديگران پيش از ما خطا كردند . امّا اكنون مىخواهيم براى تو شمارى بگذاريم ، پس نيك بنگر تا بناى خود را با استوارى بر اخترهاى نيك بگذارى . » خسرو گفت : در آنچه مىگوئيد نيك بنگريد . » ايشان گفتند چنين كنيم . خسرو گفت : « اكنون حساب كنيد . » ايشان حساب كردند و با خسرو گفتند : « اكنون بساز . » خسرو آغاز ساختن كرد و در آن هشت ماه چندان مال در آن بنا خرج كرد كه كس اندازهء آن ندانست . چون از بنا فارغ شدند او را خبر دادند . خسرو پرسيد كه آيا مىتواند برود و بر ديوار آن بنشيند ؟ در پاسخ گفتند كه مىتواند . امّا او از نشستن بر روى آن بيم داشت . پس بر استرى بنشست و بر روى سدّ برفت . در اين هنگام دجله او را با بنا از جاى بركند و خسرو را ، كه اندك رمقى در وى مانده بود ، دريافتند . آنگاه خسرو ايشان را بخواند و بگفت : « به خدا كه من همهء شما را تا واپسين كس بكشم و استخوان شانه‌هاتان بركنم و همهء شما را به زير پيلان اندازم مگر آنكه رويهء راست اين كار را كه از من نهان داشته‌ايد بنمائيد . » ايشان گفتند : « اى پادشاه ، ديگر نمىخواهيم به تو دروغ بگوئيم . هنگامى كه سدّ دجله بگسست و طاق مجلس تو بىهيچ گرانى بشكست ما را فرمودى كه به دانش خود در آن بنگريم و سبب آن را بازنمائيم . چون ما در اين كار نگريستيم زمين بر ما تيره شد و راههاى آسمان بر ما بسته گشت و دانش ما از كار بيفتاد ، چندانكه جادوى جادوگر و پيش‌گوئى كاهن و دانش ستاره‌شمر راهى ننمود . پس ما دريافتيم كه اين كارى آسمانيست و پيغمبرى برانگيخته شده است يا برانگيخته خواهد شد كه به سبب او ما از دانش خود بازمانده‌ايم . پس ما را بيم آن بود كه اگر خبر زوال پادشاهى تو را به تو بازگوئيم ما را بكشى و از مرگ ترسيديم همچنان كه ديگر مردان ترسند . آنگاه